معنی تقاسم
5 بازدید
[ تَ سُ ] (ع مص) باهم وابخشیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || میان خود بخش کردن مال را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مال بخش کردن. (آنندراج). گرفتن هریک قسمت خود را از مال. (از اقرب الموارد): چون قصابی ذبیحه بکشتی فقرا را بر تقاسم اجزای خون وی مزاحمت رفتی و بدان تسکین نایرهٔ جوع میکردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۲۶). || با یکدیگر سوگند خوردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بهم سوگند خوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). تحالف. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تقاسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر