معنی تقارب
7 بازدید
[ تَ رُ ] (ع مص) با یکدیگر خویشی داشتن. (زوزنی). بیکدیگر نزدیک شدن. (دهار) (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). خلاف تباعد. (از اقرب الموارد). || کم گردیدن شتران و گذشتن آن. (منتهی الارب). کم گردیدن شتر کسی و پشت ریش گردیدن آن. (از اقرب الموارد). || نزدیک رسیدگی رسیدن کشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اذا تقارب الزمان لم تکد رؤیا المومن تکذب. مراد از آن آخر روزگار است و نزدیکی قیامت. لان الشی ء اذا قل تقاصرت اطرافه او المراد استواءاللیل و النهار و یزعم العابرون ان اصدق الازمان لوقوع العبارة وقت انفتاق الانوار و وقت ادراک الثمار و حینئذٍ یستوی اللیل و النهار او المراد زمن خروج المهدی علیه و علی آبائه الکرام اکرم التحیة و افضل السلام. حین تکون السنة کالشهر و الشهر کالجمعة. و الجمعة کالیوم. و الیوم کالساعة. یستقصر لاستلذاذه. (منتهی الارب). || (اِ) نام بحری است از بحرهای شعر. (آنندراج). ابونصر فراهی در نصاب الصبیان بحر متقارب را برای ضرورت شعر تقارب خوانده است : به بحر تقارب تقرب نما بدین وزن میزان طبع آزما. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به متقارب شود.
کلمات همقافیه با «تقارب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر