معنی تفویق
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تیر را فوق کردن و فوق تیر بر زه کمان نهادن. (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سوفار ساختن تیر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فوق قرار دادن تیر را. (از اقرب الموارد). || فواق فواق خورانیدن شیر، فصیل را. و فی الحدیث علی: و ان بنی امیه لیفوقوننی تراث محمد تفویقاً؛ ای یعطوننی من المال قلیلاً قلیلاً. (از اقرب الموارد). || تفضیل دادن کسی را بر قوم. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفویق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر