معنی تفویض کردن
5 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) تسلیم کردن. بخشیدن : عنان کامرانی و زمام جهانداری به ایالت و سیاست او تفویض کرد. (کلیله و دمنه). وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی که از دَر این شهر درآید تاج شاهی بر سر وی نهند و تفویض تخت و ممالک به وی کنند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «تفویض کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر