معنی تفوه
4 بازدید
[ تُ ] (ع مص) تفه تفهاً و تفوهاً و تفاهة (از باب نصر و سمع). اندک و حقیر گشتن و لاغر شدن و کهنه گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تفه تفوهاً (از باب سمع). احمق گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ تَ فَ وْ وُ ] (ع مص) سخن گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به دهانهٔ جایی درآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فلما تفوه البقیع؛ یرید لما دخل فمه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر