معنی تفلیسی
5 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) منسوب است به تفلیس آخرین شهر آذربایجان. جمعی از دانشمندان و محدثان از این مکان بظهور رسیده اند. (سمعانی). رجوع به تفلیس و تفلیسی (اِخ) شود.[ تَ ] (اِخ) حبیش. رجوع به حبیش تفلیسی بن ابراهیم بن محمد شود.[ تَ ] (اِخ) عیسی الرفی از پزشکان مشهور بود و در دانش پزشکی و مداوای بیماران هنرنمایی های بدیع از او دیده شد و در خدمت سیف الدولةبن حمدان بود و از جملهٔ طبیبان وی بشمار می آمد. در مذهب و جز آن کتاب هایی تصنیف کرد و از مترجمان بنام سریانی به عربی در زمان خود بود. رجوع به عیون الانباء ج ۲ ص ۱۴۰ و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ۹۱ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ ص ۱۶۵۸ شود.[ تَ ] (اِخ) مبارک بن محمدبن علی موسوی که پس از سال ۶۴۴ هـ . ق. درگذشت. سبکی در طبقات شافعیة از تصنیفات او یاد میکند ولی اسم کتاب را نمی برد. (از اسماء المؤلفین ج ۲ ص ۳).
کلمات همقافیه با «تفلیسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر