معنی تفقد کردن
11 بازدید
[ تَ فَ قْ قُ کَ دَ ] (مص مرکب) تفقد فرمودن. دلجوئی و غمخواری کردن. (ناظم الاطباء): مدت دو سال است تا تفقدش میکنم و تعهد واجب می دارم. (سندبادنامه ص ۱۹۵). شکرفروش که عمرش دراز باد، چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را. حافظ (دیوان چ غنی ص ۴). ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت روزی تفقدی کن درویش بینوا را. حافظ (ایضاً ص ۵). رجوع به تفقد و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تفقد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر