معنی تفطر
6 بازدید
[ تَ فَ طْ طُ ] (ع مص) شکافته شدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). شکافته گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آشکار شدن برگ شاخ درخت. (از اقرب الموارد). || شکافته شدن زمین بهنگام سر برآوردن رستنیها از آن. (از اقرب الموارد).[ تَ فَ طْ طُ ] (ع مص) شکافته شدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). شکافته گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || آشکار شدن برگ شاخ درخت. (از اقرب الموارد). || شکافته شدن زمین بهنگام سر برآوردن رستنیها از آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر