معنی تفضیل
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) افزونی دادن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). فضل نهادن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). فزونی نهادن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) فزونی و برتری و فضیلت. (ناظم الاطباء): انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض و للآخرة اکبر درجاتٍ و اکبر تفضیلاً. (قرآن ۱۷ / ۲۲)... و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی العالمین. (قرآن ۴۵ / ۱۶). در هیچکس به چشم حقارت نظر مکن تا در تو هم به دیدهٔ تحقیر منگرند زیرا که هر که هست ز درویش و پادشاه چون نیک بنگری ز یکی اصل و گوهرند تفضیل پس میانهٔ این هر دو جنس چیست؟ در خورد و خواب چون همه باهم برابرند. خواجه عبداللََّه انصاری. هر طایفه ای که دیدم در ترجیح دین و تفضیل مذهب خویش سخنی میگفتند. (کلیله و دمنه). از بر حق می رسد تفضیلها باز هم از حق رسد تبدیلها.مولوی. || حکم کردن بر فضل کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فاضل گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). فاضل و افزون گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برگزیدن کسی را بر دیگری. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفضیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر