معنی تفصی
7 بازدید
[ تَ فَ صْ صی ] (ع مص) از دشواری و تنگی بدر آمدن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از غیاث اللغات) (از آنندراج). خلاص شدن انسان از مضیقه و بلیه و دین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): اگر استبداد و استقلال تو... و تفصی از عهدهٔ این کار محقق بودی من از همه مطیع تر و راضی تر بودمی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۸۹). و از مضایق مداخل و مخارج تفصی تواند نمود. (جهانگشای جوینی). و از ملامت و تقریع مسلمانان بکدام بهانه تفصی نمایم. (جهانگشای جوینی). و هیچکس از مضایق آن تفصی نتواند بود. (جهانگشای جوینی). || رهایی یافتن از هرچه باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جدا شدن از کسی. (از اقرب الموارد): لیتنی اتفصی من فلان؛ ای تخلص منهُ. و کل شی ء باین شیئاً فقد تفصی عنه. (اقرب الموارد). || به نهایت چیزی رسیدن. تفصی الشی ء استقصاه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفصی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صی» برای سرودن شعر