معنی تفشیله
6 بازدید
[ تَ لَ / لِ ] (اِ) گوشت و گندنا و گوز مغز و خایه درهم هریک اندر کنند و بپزند و تفشیله خوانند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۴۴). گوشت و گندنا و گشنیز و مغز گوز و انگبین به دیگ اندرکنند و بپزند و تفشیله گویند. (فرهنگ اسدی نخجوانی). تفشله. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). قلیه ای که با گوشت و تخم مرغ و زردک و عسل باشد و بعضی گندم و مویز و کردکان و گشنیز هم داخل کرده اند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از شرفنامهٔ منیری) (از اوبهی) (از انجمن آرا) (آنندراج): غمزی ای نابکار چون غلبه روی چونانکه، پخته تفشیله. منجیک (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۴۴). || در کتب طبی، آشی که از سرکه و عدس پزند برای دفع خمار. طفشیل معرب آن. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج): سالکان مسالک تحقیق فارغند از شراب و تفشیله. فخری (از فرهنگ رشیدی). || عدس سبز پخته را نیز گویند. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به تفشله شود.
کلمات همقافیه با «تفشیله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر