معنی واژه تفشی
4 بازدید
[ تَ فَ شْ شی ] (ع مص) زیاده گشتن بیماری در قوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پراکنده شدن و گستردن. گویند: هذا قرطاس یتفشی فیه المداد؛ ای ینشتر. (از اقرب الموارد). || فراخ شدن و تباه شدن ریش. (تاج المصادر بیهقی). بزرگ شدن و تباه شدن ریش. (زوزنی). فراخ گشتن ریش. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اتساع. (کشاف اصطلاحات الفنون). || (اِ) عند اهل العربیه عبارةٌ عن تفخیم الحروف عند النطق به. (از اقرب الموارد). در اصطلاح قاریان انتشار باد است تا بدان حد که به مخرج ظاء معجمه پیوسته شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون).