معنی تفسح
6 بازدید
[ تَ فَ سْ سُ ] (ع مص) فراخ باز نشستن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). فراخ نشستن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج). || گشاده کردن و وسعت دادن از برای کسی مجلس را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || گشاد کردن جای را و وسعت دادن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) معبر یا تنگه. همان تپسکس است که بر ساحل غربی فرات در شام واقع است و منتهای حدود املاک سلیمان میباشد. اول پادشاهان ۴:۲۴. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «تفسح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سح» برای سرودن شعر