معنی تفساندن
6 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) خیلی گرم کردن. لفظ مذکور متعدی تفسیدن است. (فرهنگ نظام). گرم کردن. سوزاندن : ز آب دیدهٔ گریان چو تیغم آب دهند کز آتش دل سوزان مرا بتفسانند. مسعودسعد. چو تیغ نیک بتفساندم ز آتش دل در آب دیده کند غرق تا به فرق مرا. مسعودسعد. هرگاه ستارگان با شعاع آفتاب پیوسته گردد و فروتابد عنصر آتش گسترده تر شود و لختی از حیز هوا یعنی جای هوا بگیرد و هوا را و زمین را بتفساند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ... تفسانند او را و بسوزانند در آتش. (تفسیر الفتوح ج ۵ ص ۶۰۵). رجوع به تفس و تفسیدن و تفسیده و تب و تاب و تف و تفسانیدن شود.
کلمات همقافیه با «تفساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر