معنی تفریخ
9 بازدید
[ تَ ] (ع مص) به خوشه نزدیک گشتن کشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوگیاه برآمدن از ریشهٔ درخت. (از اقرب الموارد). || بچه برآوردن مرغ. (تاج المصادر بیهقی). چوزه برآوردن مرغ و بیضه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جوجه دار شدن مرغ و شکافته شدن بیضه و برآمدن جوجه از آن. (از اقرب الموارد). || از دل بدر رفتن ترس و بیم. || ترسیدن و رعبناک شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سست گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آشکار شدن کار بعد اشتباه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفریخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر