معنی تفرقه کردن
8 بازدید
[ تَ رِ قَ / قِ کَ دَ ] (مص مرکب) پریشان کردن. پخش کردن. پراکنده کردن : باد سحرگاهیان کرده بود تفرقه خرمن درّ و عقیق بر همه روی زمین. منوچهری. || فرق کردن. تشخیص دادن. متمایز کردن : گردش چرخ بد و نیک ز هم نشناسد آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو.صائب. || تقسیم کردن. بخش کردن : و سیاری بداد تمام آن مال عثمان بن عفان و حسین عمرو را که فقهای فریقین بودند تا تفرقه کردند بر ضعفا و اهل بیوتات. (تاریخ سیستان). و بعد از آن بر همان قاعده هرچه از خمس برسیدی تفرقه کردندی. (مجمل التواریخ و القصص). خزاین موروث و ذخایر مدفون بر جماعت اتباع تفرقه کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۸۳). تا نرسد تفرقهٔ راه پیش تفرقه کن حاصل معلوم خویش.نظامی. و اموال را که حاصل کردندی بر این و بر آن بخش کرد و بر لشکر و خواص تفرقه کرد. (جهانگشای جوینی). رجوع به تفرقه و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تفرقه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر