معنی تفرعن
6 بازدید
[ تَ فَ عُ ] (ع مص) زشتخوی شدن و ستمکار گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تجبر و طغیان کردن بر کسی. (از اقرب الموارد). || تخلق به اخلاق فراعنه کردن. || مانستن به فرعون در تکبر و ستم. (ناظم الاطباء). || بلند و قوی گردیدن نبات. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفرعن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عن» برای سرودن شعر