معنی تفرجکنان
4 بازدید
[ تَ فَ رْ رُ کُ ] (ق مرکب) در حال تفرج. در حال سیاحت و سیر. در حالت تماشا: تفرج کنان پرهوا و هوس گذشتیم بر خاک بسیار کس.سعدی. بحکم ضرورت سخن گفتیم و تفرج کنان بیرون رفتیم. (گلستان). همی گفت و خلقی بر او انجمن بر ایشان تفرج کنان مرد و زن.(بوستان). رجوع به تفرج و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تفرجکنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر