معنی تفخیم
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بزرگ گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بزرگ داشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بزرگ کردن. (غیاث اللغات). بزرگ داشتن و بزرگ قدر گردانیدن کسی را. (از اقرب الموارد): و اگر این عزیمت به نفاذ رسانی و به مضامت جانب او و انخراط در سلک خدمت او رغبت نمایی هرآنچه توقع افتد از ترتیب و ترحیب و اکرام و انعام و تفخیم و تقدیم دربارهٔ تو تمام رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۴). || اماله ناکردن حرف را. (زوزنی). حرف را بی اماله خواندن و الف تفخیم ضد الف اماله است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). || (اِ) عبارت است از فتح که از مصطلحات علم قرائت است. گویند مستحب است که کلام اللََّه را با مراعات تفخیم قرائت کنند. چنانکه در حدیث آمده که: نزل القرآن بالتفخیم. حلیمی گفته یعنی باید قرآن را بنحوی قرائت کرد که آهنگ آواز خواننده به آهنگ صدای زنان مانند نشود و نباید صدا چندان به آهنگ ریز برآید که شنونده گمان برد که صدای زن است. و کراهتی که در اماله مختار پاره ای از قراء است در تفخیم نباشد. برخی گفته اند: ممکن است قرآن با مراعات تفخیم نازل شده باشد. تا در مواقعی که اماله مستحسن است دفع کراهت آن نیز بشود. و ترقیق مقابل با تفخیم است. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «تفخیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر