معنی تفجیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) آب راندن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (آنندراج). آب روان کردن. (دهار) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): او تکون لک جنةٌ من نخیل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجیراً. (قرآن ۱۷ / ۹۱). عیناً یشربُ بها عبادُ اللََّه یفجرونها تفجیراً. (قرآن ۷۶ / ۶). || به فجور نسبت کردن کسی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر