معنی تفجع
6 بازدید
[ تَ فَ جْ جُ ] (ع مص) اندوه نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). اندوه و دردمندی. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). دردمند شدن از سختی و بلا و اندوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): و استکان و استرجع بعد ان ارتاع و تفجع قال انا للََّه و انا... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۰). او را دیدند قطرات حسرات بر رخساره با تململ و تذلل و توجع و تفجع. (تاریخ بیهق ص ۱۷۴). و در آن مصیبت آثار تفجع و توجع ظاهر کرد و از سرای عمارت بیرون آمد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۷۲). به توجع و تأسفی هرچه تمامتر و تفجع و تلهفی هرچه بیشتر فراهم آمدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۵۴).
کلمات همقافیه با «تفجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر