معنی تفث
6 بازدید
[ تَ فَ ] (ع اِ) چرکین و ژولیده موی گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) آنچه محرم بعد از ادای حج بجا آرد از ناخن چیدن و موی ستردن و قصر بروت و مانند آن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بروت و ناخن و موی بغل و سر را تراشیدن و غسل کردن در روزهای حج و رمی و نحر. (غیاث اللغات). قوله تعالی: ثم لیقضوا تفثهم. (قرآن ۲۲/۲۹). عن الرضا علیه السلام: التفث، تقلیم الاظفار و طرح الوسخ و طرح الاحرام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ تَ فِ ] (ع ص) چرک. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). کسی که چرکین و ژولیده موی باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تفث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فث» برای سرودن شعر