معنی تفتیر
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سست گردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || برانگیختن عامل بر سستی در عمل وی. (از اقرب الموارد). || پراکنده و پریشان گردیدن ابر، و آرمیدن و آماده شدنش به باریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفتیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر