معنی تفتی
5 بازدید
[ تَ فَ تْ تی ] (ع مص) جوانی نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || بازایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان،یقال: فتیت البنت فتفت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). در خانه مقیم شدن و پردگی گردیدن و بازایستادن دختر از بازی با صبیان. (از اقرب الموارد). || جوانمردی برزیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). جوانمردی نمودن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تفتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر