معنی واژه تفتح
5 بازدید
[ تَ فَ تْ تُ ] (ع مص) گشاده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). گشاده گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مطاوع تفتیح ابواب، یقال: فتح الابواب فتفتحت. (از اقرب الموارد). || شکفتن گل. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || بلند کردن آواز در سخن به افتخار علم و ادبی که دارد. (از اقرب الموارد). || برتری جستن بر کسی به مال یا به دانش. (از اقرب الموارد).