معنی تفاقم
5 بازدید
[ تَ قُ ] (ع مص) بزرگ گردیدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بزرگ و سخت قوی شدن کار. (از اقرب الموارد): چون این خبر به ناصرالدین رسید به سیف الدوله نوشت تا روی به نیشابور نهد و برادر خویش بغراجق را بمدد او فرستاد تا کار ایشان دریابند و پیش از تفاقم شر و اشتعال نایرهٔ ایشان بکفایت مهم ایشان قیام کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۷۴).
کلمات همقافیه با «تفاقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر