معنی تفارط
3 بازدید
[ تَ رُ ] (ع مص) رسیدن کسی را اندوه در افراط یا سبقت نمودن اندوه بسوی کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیشی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). تسابق قوم. (از اقرب الموارد). || شتافتن. (منتهی الارب) (آنندراج). سبق و تسرع. (اقرب الموارد). || درنگ کردن چیزی از وقت خود چندانکه بخواهند، نرسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): تفارطت الصلاة عن وقتها؛ اذا تأخرت عنهُ. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تفارط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر