معنی تفاخر

معنی تفاخر

5 بازدید
[ تَ خُ ] (ع مص) با یکدیگر فخر کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). همدیگر نازیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مباهات و فخر کردن بعض قوم بر بعضی دیگر و یا نازیدن همهٔ آنان به مفاخر خویش: تفاخرت انا و صاحبی الی فلان فافخرنی علیه. (از اقرب الموارد). با هم نازیدن به صله ای ازو. با لفظ بودن و کردن مستعمل. (آنندراج). فخر و فخریه و لادش و نازش و لاف. (ناظم الاطباء): اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال. (قرآن ۵۷ / ۲۰). همه تفاخر آنان به جود و دانش بود همه تفاخر اینان بغاشیه است و جناغ. منجیک. وآن نامه کان بنام ملک ارسلان بود دست شرف از آن به تفاخر نشان کند. مسعودسعد. گر تفاخر بود ز خدمت تو آن تفاخر علی الخصوص مراست. امیرمعزی (از آنندراج). قاف تا قافم تفاخر میرسد کز حجاب قاف عنقا دیده ام.خاقانی. چرخ را خود همین تفاخر بس کآخور خاص ابلقش دانند.خاقانی. این تفاخر نقطهٔ دل راست وین دم زان اوست. ورنه من خود را در این میدان ز مردان نشمرم. خاقانی. از تفاخر همچو گردون فارغیم وز تغیر همچو دریا ایمنیم.عطار. چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر به جواهری که از دل به سر زبان فرستی. عطار. بر خلق جهان تفاخر امروز خاقانی را مسلم آمد.امام مجدالدین خلیل.

کلمات هم‌قافیه با «تفاخر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید