معنی تغیر
6 بازدید
[ تَ غَ یْ یُ ] (ع مص) از حال بگشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). برگردیدن از حال خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج): تغیر به همه چیزها راه یابد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۵). باز چون گرم شود تغیر پدید آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بحکم آنکه پروردهٔ نعمت این خاندان است و به اندک مایه تغیر خاطر با ولی نعمت خود بیوفایی نتوان کرد. (گلستان). چو بازآمدم زان تغیر به هوش ز فرزند دلبندم آمد به گوش.(بوستان). همین تغیر بیرون دلیل عشق بس است که در حدیث نمی آید اشتیاق درون.سعدی. اگر زیادت قدر است در تغیر نفس نخواستم که به قدر من اندرافزایی.سعدی. || در اصطلاح انتقال چیزی از حالتی بحالت دیگر. (از تعریفات جرجانی). گردیدن شیئی است بحالتی که پیش از آن بدان حالت نبوده است و در اصطلاح بر دو معنی اطلاق میشود یکی تغیر دفعی و آن آن است که شیئی از حیث ذات تغییر یابد و آن را کون و فساد نیز گویند مانند... که بعد از خورده شدن گوشت میشود و دیگر تغیر تدریجی است و آن آن است که شیئی از حیث کیفیت تغییر یابد اما صورت نوعیهٔ آن باقی ماند و این تغیر را مخصوصاً استحاله نامند. پس تغیری که در ذات غذا رخ دهد در حالی که به جگر آدمی رسد از قبیل تغیر دفعی باشد. زیرا صورت غذا را از خود خلع کند و صورت خلطیه در خود پوشد و تغیری که برای دارو حاصل آید در حالی که به اندرون آدمی رسد از قبیل تغیر تدریجی باشد. زیرا کیفیت دوایی از دارو برطرف شود ولی صورت نوعیهٔ آن باقی ماند. (بحر الجواهر از کشاف اصطلاحات الفنون). تحول و بدل. (از اقرب الموارد). || خروج از حالت طبیعی و تبدل و خشم و غضب. (ناظم الاطباء). || رشک خوردن بر اهل خود: تغیر علی اهله؛ غار علیها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تغیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر