معنی تغویر
5 بازدید
[ تَ غْ ] (ع مص) به غور شدن. (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به غور آمدن. (تاج المصادر بیهقی). || در زمین فروشدن آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رفتن آب در زمین و فرورفتن در آن. (از اقرب الموارد). || فروشدن آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غروب کردن خورشید و همچنین غروب کردن ماه و ستارگان. (از اقرب الموارد). || در نیمروز درآمدن. || در غایره فرود آمدن، یقال: غوروا؛ ای انزلوا للقائلة. || در نیمروز رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قیلوله کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ناظم الاطباء). خفتن در نیمروز. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || شکست خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درگذشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تغویر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر