معنی تغور
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کمیز انداختن سگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || باران ریختن ابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برجهیدن خون از رگ. برجستن آب از درز مشک. (منتهی الارب).[ تَ غَ وْ وُ ] (ع مص) چشم دور فروشدن. (تاج المصادر بیهقی). چشم به گودی فروشدن: تغور ظاهر العین؛ دخل فی الرأس. (از ذیل اقرب الموارد). || به غور آمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تغور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر