معنی تغمل
8 بازدید
[ تَ غَ مْ مُ ] (ع مص) فراخ نشستن در مجلس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || توسع چیزی. || قرار گرفتن گیاه بر یکدیگر. (از اقرب الموارد). || (اِ) فراخی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تغمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر