معنی تغلیظ
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) درشت کردن. (زوزنی). ستبر کردن. (دهار). درشت کردن بر کسی چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (صراح). ستبر کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || تأکید و تقویت و تشدید و تأکید سوگند: غلظ علیه فی الیمین؛ شدد و اکد و منه قولهم اخذ منه میثاقاً غلیظاً. (از اقرب الموارد). و رجوع به غلیظ و سوگندان غلیظ شود.
کلمات همقافیه با «تغلیظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یظ» برای سرودن شعر