معنی تغلیس
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) به آخر شب کاری کردن. (زوزنی). || در تاریکی آخر شب رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || در تاریکی آخر شب بر آب وارد گردیدن، یقال: غلسنا الماء؛ ای وردنا بغلس. || در تاریکی شب نماز گزاردن: و غلسنا الصلوة اذا فعلنا الصلوة بغلس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فی الحدیث: کنا نغلس من جمع الی منی، ای نسیر الیها ذلک الوقت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تغلیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر