معنی تغریق
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) غرقه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غرقه گردانیدن. (زوزنی) (از اقرب الموارد). || سخت کشیدن کمان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کشتن، اصله ان القابلة کانت تغرق المولود فی الماء السلی عالم القحط لیموت ثم جعل کل قتل تغریقاً. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تغریق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر