معنی تغافل کردن

معنی تغافل کردن

6 بازدید
[ تَ فُ کَ دَ ] (مص مرکب) بقصد بی خبری کردن. بی اعتنایی کردن. غفلت کردن. بی التفاتی کردن. تغافل ساختن. تغافل ورزیدن : تغافل کردن به هیچ وجه روی ندارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۲). گر امروز چون وی تغافل کنی به فردات امروز تو دی کنی.ناصرخسرو. دیدی از دورم و دانسته تغافل کردی خوب کردی که ترا خوب تماشا کردم. ابراهیم شوکتی (از آنندراج). کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد چون توان با تشنگی قطع نظر از آب کرد. کلیم (ایضاً). مکن تغافل از این بیشتر که ترسم خلق گمان برند که این بنده بی خداوند است. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به تغافل و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تغافل کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید