معنی تغافل زدن
6 بازدید
[ تَ فُ زَ دَ ] (مص مرکب) غفلت ورزیدن و توجه نکردن. (از آنندراج). تغافل کردن : شیفتگی و بیهوشی برادرش می دید [سلطان محمود] و بر تغافل می زد تا آنکه ساعتی بگذشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۳). درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگر بر طبیب خود تغافل میزنم چندی دگر. نظیری (از آنندراج). و رجوع به تغافل و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تغافل زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر