معنی تعیب
7 بازدید
[ تَ عَ یْ یُ ] (ع مص) عیب کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تعییب. (از اقرب الموارد). به عیب نسبت دادن چیزی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || باعیب قرار دادن کالا را و عیب ناک ساختن آن را. (ناظم الاطباء). باعیب قرار دادن چیزی را. (از اقرب الموارد). و رجوع به تعییب شود.
کلمات همقافیه با «تعیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر