معنی تعویه
7 بازدید
[ تَ عْ ] (ع مص) خداوند شتر و کشت آفت رسیده شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تعریس. (تاج المصادر بیهقی). به آخر شب فرود آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تعریس قوم و کم خفتن آنان. (از اقرب الموارد). || بجایی بند گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). احتباس کسی در جایی. (از اقرب الموارد). || خرکره را به لفظ عوه عوه خواندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آفت رسیدن بکسی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر