معنی تعویذ

معنی تعویذ

3 بازدید
[ تَ عْ ] (ع مص) بازداشت خواستن کسی را. (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اعاذه: اعاذةً و اعواذا؛ دعا کرد وی را به محافظت و قال لهُ اعیذک باللََّه و رقاه. یُقال: تعوذ باللََّه و استعاذ فاعاذهُ و عوّذهُ. (از اقرب الموارد). || ملتجی گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پناه دادن و در پناه آوردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). پناه بردن. (قاموس کتاب مقدس). || حرز آویختن کسی را. (از اقرب الموارد).
[ تَ عْ ] (ع اِ) آنچه از عزائم و آیات قرآنی و جز آن نوشته جهت حصول مقصد و دفع بلاها با خود دارند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مجازاً بمعنی آنچه از ادعیه یا اعداد اسمای الهی نوشته در گلو و بازو بندند بجهت پناه دادن از بلیات. (غیاث اللغات) (آنندراج). حرز. (مهذب الاسماء). رقیه. ج، تعاویذ. و منه: و قمرها کتعویذ من لجین. (اقرب الموارد). تا به حال در افریقا و مغرب زمین مستعمل است. در زمان قدیم همچون گوشواره و گردن بند و سنگهای گرانبهایی که دارای علامات و قوهٔ موهومات بود استعمال میشد. (قاموس کتاب مقدس). عوذة. معاذة. تَولة یا تُوَلَة. (منتهی الارب). دعاهایی که جهت دفع بلا در گلو و بازو بندند و کماهه و پنام و هر چیزی که جهت دفع چشم زخم و دفع بلا بر بازو بندند و یا بر گردن آویزند. (ناظم الاطباء): و قباش [ اریارق ] باز کردند زهر یافتند در بر قبای و تعویذها، همه از وی جدا کردند و بیرون گرفتند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۲۹). بر دل از زهد یکی نادر تعویذ نویس تا نیایدش ازین دیو فریبنده نهیب. ناصرخسرو. تعویذ وفا بیفکن از گردن ورنه به جفا گلوت بفشارد.ناصرخسرو. این مالها و خراجها نمی باید که.... و قفل ابلیس و تعویذ سگ... رسد. (کتاب النقض ص ۴۷۴). چون روی پری بینی و آن سلسلهٔ زلف تعویذ خرد گم کنی و سلسله خایی.خاقانی. رایش چو دست موسوی در ملک برهانی قوی دادش چو باد عیسوی تعویذ انصار آمده. خاقانی. خاک پای تو چو تسبیح به رخ درمالم خط دست تو چو تعویذ به بر درگیرم. خاقانی. زنجیر همی برّم، تعویذ همی سوزم دیوانه چنین خواهد این یار که من دارم. خاقانی. بر شکل زاهده ای تعویذها در گردن افگند. (سندبادنامه ص ۱۹۱). تعویذ میان همنشینان درخورد کنار نازنینان.نظامی. مثالم داد کاین توقیع شاهست همت شحنه همت تعویذ راهست.نظامی. گر اندیشه داری ز دشمن گزند به تعویذ احسان زبانش ببند.(بوستان). ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است یارب ببینم آن را در گردنت حمایل.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «تعویذ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یذ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید