معنی تعود
8 بازدید
[ تَ عَ وْ وُ ] (ع مص) خو کردن. (تاج المصادر بیهقی). عادت کردن. (زوزنی) خوی گرفتن. (دهار). عادت کردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عادت گرفتن و خوگر شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || خشمناکی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عیادت کردن بیمار را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر