معنی تعهد
6 بازدید
[ تَ عَ هْ هُ ] (ع مص) عهد نو کردن. (زوزنی). تازه کردن پیمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دیدار تازه کردن. (تاج المصادر بیهقی). تازه کردن چیزی. (آنندراج). || سرانجام کار کسی به ذمهٔ خود گرفتن و ضامنی کردن. (غیاث اللغات) (انجمن آرا). شرط و عهد و پیمان و قرارداد و معاهده و ضمانت و کفالت و اجاره. (ناظم الاطباء). || نگاه داشتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). نگاه داشتن چیزی و تیمار داشتن. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تفقد و تحفظ. (اقرب الموارد). نگاهداری. پرستاری. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و تذکره که با تو فرستاده آمده است تودد و تعهد را سبکی آن بازنمایی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۰). از تو بودی همه تعهد من گاه محنت به حصنهای حصین.مسعودسعد. بازرگان مزدوری گرفت و از برای تعهد او [ شتربه ] نصب کرد. (کلیله و دمنه). و او در ابواب تفقد و تعهد، ایشان را انواع تکلف و تنوق واجب داشتی. (کلیله و دمنه). هرکه از کسب و حرفت اعراض نماید، نه اسباب معیشت خویش تواند ساخت و نه دیگران را در تعهد تواند داشت. (کلیله و دمنه). اما اگر جوانی بود که طبع راست دارد، اگرچه شعرش نیک نباشد امید بود که نیک شود و در شریعت آزادگی تربیت او واجب باشد و تعهد او فریضه و تفقد او لازم. (چهارمقالهٔ عروضی چ دکتر محمد معین چ زوار ص ۴۸). زنده ماند از تعهد چو منی نام او بالعشی و الابکار.خاقانی. ابوابراهیم چادر کنیزکی که به تعهد و تفقد ایشان قیام مینمود در سر کشید و در خفارت آن زی از مجلس خویش بیرون گریخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۲۱۹). چون ابوعلی به بخارا رسید در تعهد و تفقد و اجلال و اکرام قدر او مبالغه رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۱۶). راه اولاد و احفاد او بازدادند تا به تعهد او قیام مینمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۳۶۰). || تعهد ضیعتی و هو افصح من قولک تعاهدته لان التعاهد انما یکون بین اثنین و فلان ینعهده صرعُ؛ ای یجدده. (منتهی الارب). زمین و آب را رسیدگی و اصلاح کردن. فارابی گوید تعهد فصیح تر از تعاهد است زیرا مصدر تفاعل جز بین اثنین واقع نگردد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر