معنی تعنین
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) عنوان کردن کتاب را. (تاج المصادر بیهقی). عنوان کتاب نوشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عنان کردن لگام را. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). عنان ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قاضی بر کسی حکم نامردی کردن یا با افسون نامرد شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عاجز شدن مرد از نزدیکی. (زوزنی). || (اِمص) نامردی. (منتهی الارب). تعنینة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نامردی و عدم میل به زن. (ناظم الاطباء). عِنّین. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر