معنی تعنیة
6 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) (از «ع ن و») واداشتن. (تاج المصادر بیهقی). بندی کردن و بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حبس کردن. (از اقرب الموارد). || طلا کردن به بول. (تاج المصادر بیهقی). طلا نمودن اشتر گرگین را به کمیز سرگین آمیخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رنجانیدن. (تاج المصادر بیهقی). || برنجانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (از «ع ن ی») رنجانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رنج و اذیت رسانیدن و غمگین ساختن کسی را. (از اقرب الموارد). || تکلیف کردن چیزی بر کسی که بر وی سخت و شاق باشد. (از اقرب الموارد). || سرنامه نوشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقولون عنیت الکتاب تعنیة فیبدلون من احدی النونات یاء. (اقرب الموارد در ذیل تعنین الکتاب). || نشان کردن کتاب را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مشاجره و منازعت کردن با کسی. (از اقرب الموارد). || عنیة آلودن شتر گرگین را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تیمار کردن مال را. (از اقرب الموارد).[ تَ یَ ] (ع اِ) مخلوطی از پشکل شتر و کمیز آن که بدان شتران گرگین را طلا میکنند و عنیة نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عنیة شود.
کلمات همقافیه با «تعنیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر