معنی تعمیر کردن
4 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن : ویرانه را چه فرش به از نور آفتاب تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن. صائب (از آنندراج). خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما. نظیری (ایضاً). و رجوع به تعمیر و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «تعمیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر