معنی تعلیمی
5 بازدید
[ تَ ] (ص نسبی) آنچه قابل تعلیم باشد. درخور تعلیم. رجوع به تعلیم شود. - جسم تعلیمی. رجوع به همین کلمه شود. - علم تعلیمی یا علم اوسط؛ علم ریاضی که قسمی از علم نظری است.[ تَ ] (اِ) تسمه که بر سر لجام باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). تسمه ای که بر سر لگام بندند. (ناظم الاطباء): ز تعلیمی همیشه بیم دارد ندانم از که این تعلیم دارد. طغرا (از آنندراج). ز تعلیمیش بخیهٔ چارجل بود نزد فارس خط چارقل.طغرا (ایضاً). || عصای کوچکی که در دست گیرند. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (ص نسبی) منسوب است به تعلیم که جمعی از فرقهٔ معروف به باطنی و اسماعیلی میباشند. اینان قائل به تعلم از امام معصوم هستند. چون که غیرامام را مصون از خطا نمیدانند. (از انساب سمعانی). - تعلیمیان؛ اسماعیلیان: و تعلیمیان گویند که طریق معرفت صانع و ذات و صفات وی را اشکالات بسیار است و ادلهٔ متعارض و عقول در آن متحیر و عاجز، پس اولیتر آن باشد که از قول صادق طلبند. (از کلیات حکیم عمر خیام، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تعلیمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر