معنی تعلی
4 بازدید
[ تَ عَ لْ لا ] (ع مص) بلند شدن به درنگ. (تاج المصادر بیهقی). بلند شدن. (زوزنی). بالا رفتن به آهستگی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برآمدن بر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پاک شدن از نفاس و به شدن از بیماری. (تاج المصادر بیهقی). پاک شدن زن از نفاس. (زوزنی). به سلامت ماندن زن از نفاس. و کذا تعلت عن المرض. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خارج شدن زن از نفاس و بیماری و سلامت یافتن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر