معنی تعلل آوردن
6 بازدید
[ تَ عَ لْ لُ وَ دَ ] (مص مرکب) دفع الوقت کردن. بهانه آوردن. روزگار گذراندن : به حکم فرمان... آمدند مگر قلعهٔ الموت و لَم سر، که تعلل آوردند و التماس نمودند. (جهانگشای جوینی). و رجوع به تعلل و مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «تعلل آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر