معنی تعلق کردن
6 بازدید
[ تَ عَ لْ لُ کَ دَ ] (مص مرکب) پیوستگی. توجه کردن. روی آوردن : ز هست و نیست، خداوند هست و نیست، بری است بدین دو، خلق تعلق کند، نه خالق بار. ناصرخسرو. من به اعتماد تو تعلق به گواهی درخت کردم. (کلیله و دمنه). رجوع به تعلق و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تعلق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر