معنی تعقیة
5 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) خورانیدن چیزی به بچهٔ نوزاده تا بیرون آورد آنچه در شکم وی باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تیر به هوا درانداختن. (تاج المصادر بیهقی). انداختن تیر در هوا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور برشدن مرغ در پریدن. (تاج المصادر بیهقی). بلند پریدن مرغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعقیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر